بررسی فیلم Pacific Rim: Uprising؛ این گروه به درد نخور

بررسی فیلم Pacific Rim: Uprising؛ این گروه به درد نخور

وقتی فیلم Pacific Rim با کارگردانی «گیرمو دل تورو» در سال 2013 اکران شد، بسیاری به آینده فیلم های ربات محور امیدوار شدند. فیلم دل تورو با وجود ضعف هایی که در منطقی بودن فیلمنامه و جلوه های ویژه داشت، اثری درخور و جذاب بود که بر خلاف نسخه های اخیر سری ترنسفورمز به شعور مخاطب توهین نمی کرد.

از همان چند ماه بعد از اکران Pacific Rim، زمزه های ساخت قسمت دوم آن به گوش می رسید. بعد از مدتی خود دل تو رو نیز این قضیه را تایید کرد تا ساخت قسمت دوم سر و شکل جدی تری بگیرد. البته بعد از مدتی او اعلام کرد به دلیل عقب افتادن کار فیلمبرداری و تمرکز روی پروژه های بعدی خود (قلعه ای به رنگ خون و شکل آب)، به عنوان کارگردان در Pacific Rim 2 حضور نخواهد داشت.

در عوض دل تورو در قامت تهیه کننده قرار گرفت و کارگردانی فیلم که حالا با نام Pacific Rim: Uprising شناخته می شد، به استیون دی نایتی رسید که بهترین سابقه او در ساخت سریالی مستهجن برای شبکه مستهجن استارز (!) خلاصه می شد.

Pacific Rim

فیلم Pacific Rim: Uprising از همان لحظه تغییر کارگردان تا ثانیه پایانی فیلم، اثری ناامید کننده است. عنصر دیوانگی و خلاقیت بالای دل تورو دیگر جایی در فیلم ندارد و نمی توان خلاقیت خاصی را در استوین نایت به عنوان کارگردان دید تا جای این امتیازهای از دست رفته را بگیرد.

  • استودیو سازنده: یونیورسال استودیوز
  • کارگردان: استیون دی نایت
  • بازیگران: جان بویگا، اسکات ایستوود، رینکو کیکوچی، چارلی دی
  • بودجه فیلم: 150 میلیون دلار

همان طور که گفتم خبری از خلاقیت و ابتکار خاصی در Pacific Rim: Uprising نیست و این را می توان از سناریو فوق العاده کلیشه ای فیلم فهمید. 10 سالی از ماجراهای قسمت اول و جنگ عجیب و غریب انسان ها و بیگانگان گذشته و زندگی در جهان به روال عادی برگشته است.

ربات های غول پیکری که با نام «ییگر» وظیفه نجات زمین را بر عهده داشتند، حال دیگری کارایی خاصی نداشته و در چند گوشه مختلف جهان در حال خاک خوردن هستند. از آن جایی که شخصیت اصلی قسمت پیش یعنی استاکر پنتکوست به دلایلی در این قسمت حضور ندارد (به دلیل مرگ!)، درست حدس زده اید، پسر او با نام «جیک» به عنوان شخصیت اصلی در Uprising ایفای نقش می کند.

گذری بر قسمت قبلی

وقتی در اویل دهه جاری میلادی خبر رسید که دل تورو دوباره سراغ ساخت فیلم پر هزینه می رود، بسیاری از طرفداران این کارگردان مکزیکی ترسیدند تا فیلم جدید او به اندازه آثار قبلیش مانند هزار توی پن، پر از جزییات، هیجان انگیز و دوست داشتنی نباشد.

Pacific Rim با یک اتفاق قابل پیش بینی آغاز می شود، موجوداتی با نام «کایجو» (که در زبان ژاپنی به معنای هیولا است)، به زمینی حمله کرده برای نابودی نسل انسان ها تلاش می کنند.  با گذشت زمان، جنگ میان انسان ها و کایجو ها قوت گرفته و انسان ها با ساخت ربات های غول پیکری که وسیله ذهن انسان ها هدایت می شوند، به جنگ کایجو ها می روند.

در طول فیلم شاهد مقاوت انسان ها با استفاده از ییگرها (که همان ربات های غول آسا هستند) در مقابل کایجو ها هستیم. اوضاع وفق مراد انسان ها نیست و آخرالزمان نزدیک به نظر می رسد. انسان ها اتحاد میان خودشان از دست داده اند اما شخصی با نام پنتاکوست با متحد کردن انسان ها، دوباره آن ها را به میدان نبرد باز می گرداند.

در نبردی با نام جنگ هنگ کنگ، انسان ها در نبردی نفس گیر شرایط را تغییر می دهند و در دقایق پایانی فیلم، پنتاکوست با فدا کردن جان خود، جلوی آخرالزمان و از بین رفتن نسل بشری را می گیرد.

جالب است بدانید با وجود آن که Pacific Rim با وجود آن که 5 سال پیش از نسخه فعلی اکران شده، بودجه بیشتری نسبت به Pacific Rim: Uprising داشته است. این فیلم در گیشه با فروشی 400 میلیون دلاری با موفقیت نسبی روبرو شد و نظر هواداران و منتقدان سینما را نیز به خاطر ساختار روایت جالبی که داشت، به خود جلب کرد.

این که در دنباله ای شاهد ادامه یافتن داستان با فرزند شخصیت اصلی باشیم، با وجود کلیشه بودن در ابتدای کار، نکته منفی حساب نمی شود اما کاراکتر فوق العاده خسته کننده و قابل پیش بینی جک با بازی «جان بویگا» باعث شده تا اگر قرار باشد او در انتهای فیلم بمیرد، زیاد ناراحت نشوید!

جک شخصیتی بدردنخور، دوست نداشتنی و خسته کننده است که هیچ شباهتی پدرش ندارد، او در طول فیلم، بارها روی همین موضوع تاکید می کند و به صورت خیلی 0 و 1 گونه ای می گوید که هیچ شباهتی به پدرش ندارد.

این که جک ثابت کند قهرمان مناسبی نیست و این موضوع که جهان در چه وضعیتی به سر می برد و بعد از حمله بیگانگان و پیروزی بر آن ها، چه بر سر زمین آمده، نزدیک به نیمی از زمان فیلم را به خودش اختصاص می دهد.

او در سرتاسر فیلم چنین چهره ای دارد! از خبر مرگ عزیزی گرفته تا پیروزی در جنگ

در ادامه داستان و با اضافه شدن کیلی اسپنی در نقش دختری سرکش با نام آمارا باعث می شود تا با روی اعصاب ترین زوج فیلم های علمی (اگر بتوان درصدی علم و منطق را به این فیلم نسبت داد!) و تخیلی (تا جایی که دلتان بخواهد!) روبرو شویم.

در وضعیتی که جیک برای قهرمان نبودن تلاش می کند و آمارا هم در قالب یک دختر مستقل و قدرتمند قد علم کرده (چیزی که ظاهراً به اجبار هم که شده باید فیلم های امروزی چنین شخصیتی در داستان خود داشته باشند)، اتفاقات ناگواری برای آن ها پیش آمده و این دو به پایگاهی در کشور چین برده می شوند.

چین، بله! از آن زمانی که فیلم های هالیوودی راحت تر از گذشته در کشور چین مجوز اکران می گیرند، بسیاری از داستان ها به نحوی به سمتی کشیده می شوند که به دل بازار 1 میلیارد و چند صد میلیون نفری این کشور، بنشیند.

با وجود آن که در Pacific Rim: Uprising با یکی از عجیب ترین نمونه های کشور چین در فیلم های سینمایی روبرو هستیم، داستان فیلم به محض ورود به این کشور کمی جان می گیرد و ریتم نسبتاً مناسبی پیدا می کند.

در نیمه دوم فیلم، نبردهای بزرگ رباتی که باید شکل بگیرند، شکل می گیرند، جک کمتر از گذشته حرف می زند و کاراکترهای مکملی که در فیلم حاضر می شوند، جان تازه ای به فیلمنامه می دهند.

چند نویسنده فیلم که انگار خودشان هم از خستگی دقایق اول فیلم در نیمه اول داستان به خواب فرو رفته بودند، در نیمه دوم دیالوگ های بهتری نوشته اند و صحنه های پر جزییات تری را خلق کرده اند.

البته در همین لحظات هم کارگردانی معمولی استیون دی نایت و بودجه کمتر فیلم نسبت به فیلم های مشابه باعث شده تا Pacific Rim: Uprising در این حالت هم شایسته نمره قبولی نباشد.

برخی از جلوه های ویژه فیلم توی ذوقتان می زند. برای مثال صحنه هایی که انسان ها به وسیله ذهن کنترل ییگرها را در اختیار گرفته اند و درون محفظه خاصی دارند، آن قدر مصنوعی هستند که از ارتباط گرفتن شما با فضاسازی فیلم جلوگیری کنند.

البته هر چقدر که دویدن شخصیت ها برای کنترل ییگرها خنده دار به نظر به رسد، به بدی بازی «اسکات ایستوود» نخواهد بود. ایستوود که انصافاً بازیگر بدی هم هست و فیلم های سال های اخیرش همگی کاندید تمشک های طلایی در قسمت های مختلفی شده اند، در این جا هم سنگ تمام گذاشته به تنهایی سطح فیلم و انتظاراتی که از یک شخصیت منفی داریم را بازی بد مثال زدنی خود یکی دو درجه پایین می آورد.

چهره او در سرتاسر فیلم بی حس است، مهم نیست که واقع ناگواری برای تیمش اتفاق افتاده یا به پیروزی بزرگی دست یافته باشد، ایستوود که در این فیلم نقش شخصی با نام لمبرت را بر عهده دارد، کاری می کند که به بازیگر شخصیت اصلی فیلم با وجود بازی نسبتاً بدی که دارد، آفرین بگویید.

Pacific Rim: Uprising فیلم خوبی نیست، قصه جذاب قسمت پیشین را ندارد، شروعی خوبی هم ندارد و وقتی به بهترین لحظه های خود می رسد نیز در نهایت یک فیلم متوسط در ژانر خودش است. اگر از علاقه مندان Pacific Rim هستید، شاید بتوانید این فیلم را تا انتها تحمل کنید تا با پایان بندی نسبتاً خوبی که دارد، به ادامه بهتر برای این سری امیدوار شوید.

اگر از علاقه مندان سری ترنسفورمز باشید (لطفاً نباشید!)، این فیلم، باز هم حرفی برای گفتن ندارد و خبری از صحنه های عظیم و نبردهای روباتی پر زرق و برق و انفجارهای بیش از اندازه فیلم های مایکل بی نیست و ظاهراً Uprising تنها از ضعف داستانی و بازی های بد سری ترنسفورمز الهام گرفته است.

باید متظر ماند و دید که بر سر آینده Pacific Rim چه می آید. آیا بازگشت دل تو رو مسیر این سری را تغییر خواهد داد یا در ادامه باز هم شاهد حضور چنین تجربه ناقص و خسته کننده با حضور عجیب بازیگر های آسیای شرقی خواهیم بود. تا آن زمان هم، آن قدر فیلم های خوب در بازار هستند تا قید تماشای Pacific Rim: Uprising را بزنید.

The post بررسی فیلم Pacific Rim: Uprising؛ این گروه به درد نخور appeared first on دیجیاتو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *